به گزارش خبرگزاري فارس، گروهك تروريستي منافقين كه در سال 1344 با هدف سرنگوني رژيم وابسته پهلوي و مقابله با امپرياليسم جهاني به رهبري آمريكا تشكيل شد، پس از 4 دهه از اولين اقدام تروريستي عليه آمريكا و فراز و فرود تا به آنجا پيش رفت كه با تغيير كلي در ايدئولوژي خود امروز به جيره خوار آمريكا تبديل شده است.
گزارش زير شرح مفصلي از شكل گيري، فعاليت‌ها و سرنوشت اين گروهك تروريستي است كه به همت انجمن عدالت (خانواده شهدا و جانبازان ترور) گردآوري شده و از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

* نمونه‌اي از فعاليت‌هاي پولشويي سازمان

با توجه به ممنوعيت فعاليت سازمان‌ها و انجمن‌هاي پوششي توسط مقامات برخي كشورهاي غربي به خصوص در ايالات متحده آمريكا يكي از اين انجمن‌ها در انگليس آناليز شده و شبهات مطرح شده پيرامون آن بررسي مي‌شود.
افرادي تحت پوشش انجمني با نام Iran Aid در كمبريج انگليس به فعاليت مي‌پرداختند، اين افراد مدعي بودند كه كمك‌هاي جمع آوري شده به آوارگان ايراني و قربانيان شكنجه تعلق مي‌گيرد. آنها سعي مي‌كردند دانشجويان را تحت تأثير قرار داده از آنان پول بگيرند. حداقل مبلغي كه براي اين كار قرار داده بودند 40 پوند مي‌شد.
عكس‌هايي از كودكاني كه ادعا مي‌شد فرزندان آوارگان ايراني‌اند و جزوه‌اي درباره جنايات نسبت داده شده به دولت ايران نيز توسط افراد "ايران ايد " ارائه مي‌شد.
داوطلبان به خصوص از دانشجويان دختر مي‌خواهند تا به زنان تحت تعقيب و آزار رژيم ايران كمك كنند.
از سوي جامعه ايرانيان انگليس و به خصوص انجمن ايرانيان دانشگاه كمبريج "ايران ايد " متهم است كه پول‌هاي دريافتي را به مجاهدين كه يك سازمان مسلح افراطي است مي‌دهد.
سخنگوي "ايران ايد "با نام حميدرضا مدعي است كه اين انجمن تشكيلاتي غيرسياسي است كه هدف آن "فراهم آوردن امكانات پزشكي غذا و سرپناه براي قربانيان و آوارگان بي گناه " است.

* باج گيري احساسي سازمان از جامعه ايراني مقيم اروپا

يك دانشجوي سال دوم كه از سوي اين انجمن با وي در خيابان برخورد شده است، مي‌گويد: "نگراني آن است كه مردم پول‌هاي زيادي به سازماني مي‌دهند كه شناخت چنداني نسبت به آن ندارند. دچار احساس فشار و مضيقه شدن (هنگام رويارويي با افراد انجمن مزبور) كار بسيار ساده‌اي است.
يك دانشجوي ايراني نيز شيوه‌هاي آنان را نوعي باج گيري احساسي توصيف مي‌كند و معتقد است كه جامعه ايرانيان مقيم كمبريج نسبت به "ايران ايد " خوش بين نيستند.
از سوي ديگر "اندرو گرينج " سخنگوي بخش خاورميانه وزارت امور خارجه انگليس به خبرنگار نشريه‌اي كه اين گزارش را منعكس كرده، گفته است: ايران ايده بخشي از "شوراي ملي مقاومت ايران " است و پول‌ها را براي آن جمع آوري مي‌كند. اين سازمان كه خود را به عنوان آلترناتيو دموكراتيك در برابر حكومت ايران جلوه مي‌دهد، تاريخچه‌اي آميخته با توسل به خشونت دارد. ما تلاش مي‌كنيم تا مردم را بر آن داريم كه آنها را
بدون نقاب دموكراسي خواهيشان ببينند، "شوراي ملي مقاومت ايران " ائتلافي است به رهبري مجاهدين كه در جنگ با ايران در كنار عراق بود.

* ورود زنان به سازمان

در ابتداي تشكيل و تا سال 1350 سازماني بيشتر "مذكر " و "مردانه " و حضور زنان كمرنگ‌تر بود. همسران و بستگان نزديك مجاهدين خلق (به علت اينكه اعضاي متأهل معدود بودند) يا نمي‌دانستند كه آنها در چه جرياني قرار گرفته‌اند و يا اطلاع جزيي داشتند و هيچيك به طور كامل در متن قضايا قرار نداشتند. پس از ضربه شهريور 50 به تدريج كه مسئله تهيه خانه‌هاي امن تيمي مطرح شد، موضوع عضويت دختران و زنان به صورت جدي پيش آمد، ولي به طور مشخص از آغاز دوره حاكميت رضا رضايي در سطحي محدود عضوگيري آنها آغاز شد.
در آن دوره به دليل شرايط سخت خودسازي كه در آن اوايل و تا يكي دو سال پس از شهريور 50 وجود داشت، مسئله ازدواج اعضا نيز به طور كلي در دستور كار سازمان قرار نداشت.
جريان "انحصار ازدواج در سطح مركزيت و كادرهاي بالا " از همين دوره آغاز شد و در شرايطي كه اكثريت قريب به اتفاق اعضاي سازمان ازدواج نكرده و در تنگناي عاطفي و اخلاقي قرار داشتند، رضا رضايي با ليلا زمرديان ازدواج كرد.
در دوره‌اي كه مركزيت و سازمان تركيبي جديد يافت و به خصوص سلطه تقي شهرام بر تشكيلات محقق شد، مسئله عضوگيري دختران و زنان به مثابه برنامه‌اي جدي و اساسي مورد توجه قرار گرفت.
دلايل اين امر بدين قرار بود: داشتن پوشش و محمل مناسب جهت خانه‌هاي تيمي، عمليات شناسايي و نيز كنترل امنيت قرارها؛ يكدست كردن نسبي تركيب جنسيتي سازمان؛ رقابت با چريك‌هاي فدايي؛ حل مشكل جنسي كادرها و اعضاي تشكيلات به خصوص پس از روند تغيير ايدئولوژي كه عملاً به صورت انحصار ازدواج تشكيلاتي در دست مسئولان باقي ماند و همين امر در سال‌هاي56 و 1355از معضلات روند انتقادي به "مركزيت خودكامه " از سوي ديگر اعضا و به خصوص كادرهاي خارج از كشور شد.

* چگونگي عضوگيري زنان از سوي سازمان

در مورد نحوه و چگونگي عضوگيري زنان مركزيت به اين دو معيار يا فصل مشترك رسيده بود: الف) عضوگيري از زنان و دختراني كه نسبت خانوادگي نزديكي با اعضاي سازمان به ويژه زندانيان و اعداميان داشتند؛ ب) عضوگيري از آن دسته زنان و دختراني كه اعضاي سازمان به طور مستقيم در خصوص آنها شناسايي كرده و بدانها اعتماد كرده بودند.
بايد توجه داشت با حضور زنان رفته رفته و در طول سال‌هاي بعد روند حضور زنان در سازمان بيشتر و پررنگتر شد، اما نحوه اين حضور بعد و قبل از انقلاب اسلامي و رهبري انحصاري مسعود رجوي كاملاً دگرگون شد.

* اتحاد سازمان با ماركسيست‌ها براي مقابله با جريان اسلام اصيل

در اواسط سال 54 مبارزين مسلمان داخل زندان به 3 گروه عمده تقسيم شدند كه تا سال 1357با توجه به فراز و نشيب‌ها تركيب و كميت آنها تغيير مي‌كرد.
1- اعضا و هواداران سازمان به رهبري رجوي در اوين، محمود عطايي در زندان قصر و مهدي ابريشمچي در زندان مشهد كه اين گروه تلاش فوق‌العاده‌اي براي جلوگيري از تضعيف و بي اعتباري سازمان كرد و در اين راه از هيچگونه اقدامي مضايقه نكرد.
از اين زمان مارك‌ها و برچسب‌هاي جديدي براي مخالفين سازمان تحت عناوين "راست فرصت طلب "، "راست ارتجاعي "، "قشريون راست " و... ساخته و برخوردها بسيار عصبي و خشن شد و حداكثر سعي و تلاش را براي جذب و حفظ پيروان و اعضا صورت دادند.
ماركسيست‌ها با توجه به وضعيت جديد، نزديكي بيشتري با اين گروه پيدا كردند زيرا در واقع هر دو طرف براي تحكيم موقعيت خود در مقابل جريان رو به رشد اسلام اصيل احساس خطر داشته و براي مقابله با آن بيش از پيش به حمايت يكديگر احساس نياز مي‌كردند.
2- گروه ميثمي؛ لطف الله ميثمي داراي افكار و نظريات خاصي بود و به دليل سوابق و نظرياتش داعيه رهبري سازمان را داشت كه مورد قبول مركزيت قرار نگرفت. او در سال 1353 مجدداً دستگير و به حبس ابد محكوم شد. وي با استفاده از سوابق، طرح مطالب خاص و با بهره گيري از روش‌هاي جذب در سازمان، تعدادي از افراد را در زندان عضوگيري كرد و گروه مستقلي را تشكيل داد. در واقع افكار نظريات و مواضع ميثمي تفاوت چنداني با سازمان نداشت. او در صدد بود ضمن حفظ استقلال گروه با نزديكي به سازمان در رهبري آن سهيم شود. در زندان و بعد از آن ميثمي با احتياط سعي در نزديكي با مخالفين داشت و پس از آنكه به كلي از سازمان نااميد شد ارتباطات خود را با جريان مخالف بيشتر كرد.
3- گروه مسلمان "طرفداران و پيروان راه حضرت امام خميني(ره) "؛ اين گروه از طيف وسيعي تشكيل مي‌شد. موضع و خط مشترك آنان مخالفت با سازمان مجاهدين، تقليد از حضرت امام خميني (ره) و تقيد عملي به مسائل شرعي بود. از سال1352به تدريج به افراد اين گروه افزوده و فاصله آنها با سازمان بيشتر مي‌شد.

* افول محبوبيت سازمان، پيش از انقلاب اسلامي

از اواخر سال 1354 موقعيت انحصاري سازمان در زندان‌ها از بين رفت. به طوري كه در سال‌هاي 56 و 57 به يك گروه در بين گروه‌هاي مسلمان تبديل شدند و از محبوبيت و مقبوليت چنداني برخوردار نبودند و تمامي اميد آنان به وضعيت و قدرتشان در خارج از زندان بود.
اعضاي گروه پيروان امام(ره) به دليل تفاوت‌هاي بسيار و پراكندگي آنان، انسجام چنداني نداشتند ولي در موارد مشترك جدي و قاطع بودند.
در سال 1357 انسجام و اتحاد بيشتري بين آنان به وجود آمد به طوريكه تقريباً به صورت يك گروه متشكل با مواضع ثابت و شناخته شده در آمدند. اين گروه از نظر آگاهي‌هاي اسلامي و عمل به فرايض و احكام نسبت به دو گروه ديگر در وضعيت بهتري بودند، اما از نظر تشكيلاتي و سياسي تا حدي ضعيف‌تر بودند ولي به دليل پايبندي نسبي به مبادي اخلاقي و تلاش پيگير توانستند تا حدودي پيشرفت‌هاي خوبي داشته باشند. غالب روحانيون، بازاريان و افراد با سابقه مبارزات اسلامي و تعدادي از تحصيل كردگان دانشگاهي در اين گروه بودند به اين دليل از طرف سازمان به اين گروه برچسب‌ها و اتهامات مختلفي چون طرفدار خرده بورژوازي، ارتجاع مذهبي، قشريون راست و... زده مي‌شد.
گروه ميثمي در برخورد با اين گروه سعي مي‌كرد چنين وانمود كند كه به آنان نزديك‌تر است تا بتواند بدين طريق افرادي را جذب كند. از طرفي در برخورد با سازمان مخالفت خود را با اين گروه (مسلمانان طرفدار راه امام خميني (ره)) اظهار مي‌كرد تا از طرف سازمان به طور كلي طرد نشود.