به گزارش خبرگزاري فارس، گروهك تروريستي منافقين كه در سال 1344 با هدف سرنگوني رژيم وابسته پهلوي و مقابله با امپرياليسم جهاني به رهبري آمريكا تشكيل شد، پس از 4 دهه از اولين اقدام تروريستي عليه آمريكا و فراز و فرود تا به آنجا پيش رفت كه با تغيير كلي در ايدئولوژي خود امروز به جيره خوار آمريكا تبديل شده است.
گزارش زير شرح مفصلي از شكل گيري، فعاليت‌ها و سرنوشت اين گروهك تروريستي است كه به همت انجمن عدالت (خانواده شهدا و جانبازان ترور) گردآوري شده و از نظر خوانندگان مي‌گذرد.

* شكل‌گيري سازمان

سازمان مجاهدين خلق ايران نام يك گروه سياسي نظامي است كه در سال 1344 توسط 3 تن از روشنفكران جوان مسلمان با نامهاي محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن، عبدالرضا نيك بين رودسري (معروف به عبدي) و اصغر بديع زادگان كه از سال 1345 وارد رهبري سازمان شد و تا سال 1347در كنار 3 نفر ديگر يك كادر رهبري چهار نفره را تشكيل دادند.
اين سازمان كه با هدف سرنگوني رژيم وابسته پهلوي تأسيس شد، همچون اغلب گروه‌هايي كه در دهه 1340 مشي قهرآميز را در مبارزه برگزيدند، تحت تأثير سركوب قيام مردمي 15خرداد و شكست مبارزات مسالمت آميز در جريان تدوين استراتژي به «مبارزه مسلحانه» رسيد و به تدريج با بهره گيري از تئوري‌ها و تجارب جريان‌هاي چپ و ماركسيست آمريكاي لاتين شيوه «جنگ چريكي شهري» را در تاكتيك اتخاذ كرد.

به دنبال مباحثي كه صورت گرفت، حنيف نژاد، سعيد محسن و عبدي نيك بين در شهريور ماه 1344تصميم به تشكيل سازماني گرفتند كه در آينده بتواند واجد ويژگي‌هاي موردنظر باشد و توان رهبري مبارزه مردم را داشته باشد.
در طول سال‌هاي 46 تا 1344 سازمان از نظر كمي و كيفي، تشكل و انسجام تشكيلاتي خود را بالنسبه پيدا كرد. حوزه‌هاي محدود و معدود اوليه به حوزه‌هاي متعدد و نسبتاً گسترده‌اي تبديل شد. سطح آموزش ارتقاء پيدا كرد و در طول اين سال‌ها كادرهايي تربيت شدند كه قادر بودند مسئوليت حوزه‌هاي جديد را بر عهده گيرند.

در سال 1345 اصغر بديع زادگان كه هم دوره سعيد محسن در دانشگاه بود، در رهبري سازمان جاي گرفت و از همين مقطع تا اواسط سال 1347 مركزيت سازمان مركب از اين چهار نفر بود: محمد حنيف نژاد، سعيد محسن، عبدي نيك بين و اصغر بديع زادگان.
در اواسط سال 47 عبدي نيك بين از مبارزه كنار كشيد و عملاً از سازمان جدا شد كه اين كنار كشيدن براي چند ماه سازمان را در سال‌هاي اوليه فعاليت‌هاي خود با بحران روبرو ساخت.

* آغاز التقاط در تفكر مجاهدين خلق

با جدا شدن و كنار كشيدن نيك بين بود كه رهبران سازمان به طور جدي به دنبال تدوين ايدئولوژي و انتشار عقايد و ايدئولوژي خود حركت كردند و شايد بتوان گفت كه از همين تاريخ و با انتشار نخستين جزوه‌ها و كتاب‌چه‌هاي سازمان التقاط به طور جدي وارد سازمان شد.
اين كه آيا رهبران نخستين سازمان از ابتدا با عقايد التقاطي آشنا و موافق بودند و يا اين موضوع به تدريج و در گذر زمان شكل گرفت موضوعي است كه از حوصله اين نوشتار خارج است ولي در هر حال ورود انديشه‌هاي التقاطي به تدريج و در سال‌هاي 1347به بعد با انتشار نخستين آثار مجاهدين وارد اين سازمان شد.

* تركيب ناشيانه آموزه‌هاي اسلامي با انديشه‌هاي ماركسيستي

با مطالعه آثار مجاهدين آنچه كه بيش از همه به وضوح مشخص مي‌شود، انحرافات فكري اين گروه است به صورتي كه اين افراد سعي در اسلامي كردن انديشه‌هاي سوسياليستي و كمونيستي به شكل ناشيانه‌اي كرده‌اند. سازمان در آن سال‌ها با تركيب انديشه‌هاي مكاتب مختلف با انديشه‌ها و رهنمون‌هاي قرآن سعي در اسلامي كردن اين مكاتب فكري داشت كه اين تلاش و عمل به صورتي كاملاً ناشيانه و نابخردانه انجام شد. در آن سال‌ها با انتشار نخستين نوشته‌هاي اين سازمان شخصيت‌هاي مختلف حوزوي و دانشگاهي نسبت به التقاط سازمان موضع گرفته و هشدار دادند.

* استاد مطهري اولين منتقد ايدئولوژي سازمان مجاهدين

استاد مطهري كه خود از جمله حاميان بنيانگذاران و اعضاي اوليه سازمان بود، نخستين مرتبه‌اي كه كتاب شناخت را ديد در برابر آن موضع گرفت. از سال 54 به بعد كه در قم مبحث شناخت را مطرح مي‌كرد، هدفش پاسخگويي به انحراف فكري موجود در سازمان و جزوه شناخت آنان بود. استاد مطهري براي حل دشواري‌هايي كه به سبب نشر اين كتاب به وجود آمده بود، در سال 1356 در كانون توحيد اقدام به برگزاري درس شناخت كرد كه با ممانعت ساواك مواجه شد.
آية الله شهيد مطهري با اشاره به جريان فكري سازمان نسبت به شكل گيري پديده‌اي به نام التقاط بارها هشدار داد: در سال‌هاي اخير بدبختانه گروه سومي هم پيدا شده‌اند كه به يك مكتب التقاطي معتقد شده‌اند. اينها قسمتي از اصول كمونيسم را با بعضي از مباني اگزيستانسياليسم تركيب كرده‌اند و بعد حاصل را با مفاهيم ارزش‌ها و اصطلاحات خاص فرهنگ اسلامي آميخته‌اند. آن وقت مي‌گويند مكتب اصيل و ناب اسلام اين است و جز اين نيست. من در اينجا هشدار مي‌دهم، ما با گرايش به مكتب‌هاي بيگانه استقلال مكتبي خودمان را از دست مي‌دهيم، حال مي‌خواهد آن مكتب كمونيسم باشد يا اگزيستانسياليسم يا يك مكتب التقاطي.

* طرز فكري كه در نوشته‌هاي ايدئولوژيك سازمان پرورش داده مي‌شد

چكيده طرز فكري كه در نوشته‌هاي ايدئولوژيك سازمان، پرورش و تعميم داده مي‌شد اين بود كه "حقيقت همان چيزهايي است كه در عمل تحقق مي‌يابد، آنچه در عمل رخ مي‌دهد اصالت دارد و پراكتيك روزمره يا تجربه عملي هر كس راهنماي اصلي و تنها معلم اوست ".
هر چند كه بنيانگذاران سازمان با اعتقاد قلبي به وحي، سعي مي‌كردند با الهام از قرآن به مسائل پاسخ دهند، ولي روشي كه به كار مي‌رفت با منطق و روش شناخت قرآن نمي‌خواند.
ديگر آموزش‌ها و دستاوردهاي سازمان هم كتب ماركسيستي بودند كه در آنها به نحوي ديگر منطق "اصالت عمل " و نوعي "پوزيتيويسم " القا و تبليغ مي‌شد.

سازمان مجاهدين نيز كه در آن مقطع هنوز نام و اسم خاصي براي خود برنگزيده بود، مانند بسياري از گروها و سازمان‌هاي ديگر در دهه 40 تحت تأثير بسيار شديد انديشه‌هاي چپ و ماركسيستي قرار گرفت و كعبه آمال و تمام حركت‌ها و رفتارهايش با الهام از حركت‌هاي چپ گرايانه آن سال‌ها مانند انقلاب چين، كوبا، الجزاير و .... بود. بيان اين واقعيت و تأكيد بر چپ بودن اين سازمان به اين دليل است كه نشان دهيم سازمان مجاهدين از نخستين روز تأسيس سازماني ماركسيستي بود و به همين دليل همانطور كه خواهيم خواند، اين گروه به شدت ضد آمريكايي بوده و در دوران پهلوي و مبارزه با اين رژيم در بسياري از مواقع به منافع آمريكا در ايران ضربه زده و چندين نفر از شهروندان اين كشور را در ايران ترور كرده است.
با اين حال در سال‌هاي نخست شكل گيري سازمان و با حضور رهبران و بنيانگذاران اين سازمان با تمام افكار و انديشه‌هاي ماركسيستي خود به شدت خود را سازماني اسلامي معرفي مي‌كرد و انصافاً بايد گفت نسل نخست رهبران اين سازمان به گفته بسياري از شاهدان و همدوره‌هاي آنها، فرزندان معتقد و مسلماني بودند به طوري كه در آن روزها اصلي‌ترين شرط عضوگيري مسلمان بودن و اعتقاد به اسلام بوده است.

* از بين رفتن نسل اول و انحراف سازمان توسط افراد درجه 2 و 3

شايد سرنوشت رهبران و بنيانگذاران سازمان اينگونه رقم خورده بود كه خيلي زود دستگير شده و اعدام شوند و نتوانند ميوه و ثمره فعاليت‌هاي خود را در سال‌هاي بعد مشاهده كنند كه اگر اين رهبران زنده مي‌ماندند، افراد درجه سوم و چهارمي مانند رجوي‌ها و خياباني‌ها در فقدان نبود بنيانگذاران سازمان، اين سازمان را به طور كامل و براي هميشه منحرف و نابود نمي‌كردند.
در سال 1350 سازمان تصميم گرفت به دلايلي حركت‌هاي مسلحانه خود را آغاز كند و در جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي ضربات مهلكي به رژيم پهلوي وارد بياورد. به همين دليل نيروهاي خود را كه در فلسطين و لبنان مشغول فراگرفتن جنگ‌هاي چريكي بودند به ايران فراخواند اما شناسايي چند نفر از اين نيروهاي در فرودگاه مهرآباد شروع شناسايي و وارد شدن ضربه‌هاي مهلك بر پيكره سازمان بود.

* نابودي عناصر مومن سازمان توسط ساواك

سرانجام ساواك در اول شهريور ماه 1350 با برنامه‌اي پيچيده و حساب شده ضربه خود را فرود آورد. اغلب خانه‌هاي تيمي كه در مناطق مختلف تهران پراكنده بود، مورد حمله قرار گرفت. در روز نخست 30 نفر و به تدريج تا يكي دو ماه بعد قريب 120 نفر از اعضاي سازمان به دام افتادند.
يكي از دلايل افزايش افراد دستگير شده به خصوص دستگيري‌هاي بعدي، علني بودن افراد سازمان بوده كه به قول معروف ساواك آنها را اتو كشيده از پشت ميز اداره بازداشت مي‌كرده است. از اين عده علاوه بر عناصر مركزي سازمان حدود 35 تا 40 نفر كادر همه جانبه بودند و بقيه را اعضاي ساده سازمان تشكيل مي‌دادند.

پس از اين ضربه مهلك اگر چه رهبران سازمان توانستند به سختي از چنگ نيروهاي ساواك بگريزند، ولي محدوديت‌هاي بسيار زيادي براي فعاليت‌هاي آنها ايجاد شده بود كه با كشته شدن رضا رضايي يكي از رهبران سازمان در1352 آخرين نفرات معتقد به اسلام در سازمان از گردونه حوادث و روزگار كنار گذاشته شدند.
فقدان رضا رضايي آغازي شد بر پايان يك دوره از حيات سازمان؛ دوره‌اي كه با احمد رضايي شروع شده بود و به رضا رضايي ختم شد. دوره جديد با حضور مؤثر تقي شهرام آغاز شد و به مرگ آشكار و رسمي هويت و ظاهر اسلامي سازمان انجاميد.