با این همه در شرایطی که ظاهرا همه در انتظار اعلام توافق بودند، ˈلوران فابیوسˈ وزیر امور خارجه فرانسه به رغم مواضعی که در همراهی با این روند نشان داده بود به ناگاه با مطرح کردن پیش شرطهایی مانع از حصول توافق شد.

این اقدام فرانسه در حالی که همه طرفهای مذاکره کننده از مدتها قبل برای رسیدن به یک توافق هرچند نسبی تلاش می کردند و چنین توافقی را برای تداوم مسیر مذاکرات ضروری می دانستند ، واکنش های وسیعی را در میان هم پیمانان این کشور نیز بر انگیخت و سوال هایی را مطرح ساخت:

- مخالفت پاریس چه خاستگاهی دارد و با چه اهدافی انجام شده است؟

- آیا فرانسه در این ابراز مخالفت مستقل عمل می کند؟

- آیا فرانسه بیشتر از آمریکا و دیگر کشورهای غربی در این زمینه نگران است ؟ چرا؟

- در حالی که تمامی فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران تحت نظارت سازمان های بین المللی است ، پاریس با برهم زدن گفت وگوها به دنبال چیست؟

- فرانسه نقش بیشتری می خواهد ؛ اما کجا و چگونه؟

پاسخ به هریک از این پرسشها نیازمند آن است که شرایط سیاسی کنونی و گذشته فرانسه مورد بازبینی و مداقه قرار گیرد.

هنگامی که پایه های اتحادیه اروپا شکل گرفت ، فرانسه یکی از محورهای مستقل و پویای آن محسوب میشد.

استقلال سیاسی فرانسه در آن زمان در برابر جریان های سیاسی ، نظامی و اقتصادی مطرح جهان به حدی بود که حتی در برابر محور لندن و یا واشنگتن نیز مقاومت می کرد.

هنگامی که در دهه 1950 میلادی ˈبازار مشترک اروپاˈ به عنوان هسته اصلی ˈاتحادیه اروپاˈ کنونی شکل گرفت ، لندن از پیوستن به آن امتناع می کرد. آلمان و فرانسه بودند که بازار مشترک اروپا را با تلاش های فراوان شکل دادند.

پس از گذشت چند سال و هنگامی که بازار مشترک اروپا به عنوان یک کانون اقتصادی به سوددهی رسید، انگلیس تلاش کرد به عضویت آن در آید ؛ ولی ˈژنرال دوگلˈ رییس جمهوری وقت فرانسه که از کارشکنی های انگلیس در ایجاد این تشکل اقتصادی و سیاسی آزرده خاطر بود به پشتوانه مشی مستقل پاریس با صراحت اعلام کرد که تا زنده است اجازه نخواهد داد انگلیس به عضویت بازار مشترک اروپا درآید و چنین شد.

براساس همین مشی سیاسی مستقل بود که ˈژنرال دوگلˈ پس از تشکیل سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) نیز صرفا با مطرح کردن شرایطی حاضر به عضویت در آن شد. فرانسه به شرطی به عضویت ناتو درآمد که در عملیات نظامی تهاجمی آن شرکت نکند.

این مواضع فرانسه که برخاسته از مشی کاملا مستقل این کشور در مناسبات بین المللی و سیاست خارجی بود طی دهه های متوالی به پاریس اعتبار و وجهه خاصی بخشیده بود.

استقلال سیاسی فرانسه موجب شده بود که این کشور در برابر محورهای پرفشاری مانند لندن و واشنگتن همواره ماهیتی متفاوت و متکی بر حقوق بین الملل داشته باشد.

شاید سخنرانی ˈدومینیک دو ویلپنˈ وزیر امورخارجه فرانسه در دوره ژاک شیراک را در شورای امنیت سازمان ملل بتوان اخرین اعلام موضع سیاسی مستقل فرانسه دانست.

دو ویلپن 14 فوریه 2003 در شورای امنیت سازمان ملل در یک سخنرانی پرشور با مداخله نظامی در عراق مخالفت کرد. این اعلام موضع و سخنان دوویلپن با ابراز احساسات و کف زدنهای مداوم نمایندگان و حاضران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد همراه بود. ابراز احساسات نمایندگان حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل و کف زدنهای متوالی به حدی بود که ادامه سخنرانی دوویلپن با دشواری همراه شد . پدیده ای که در تاریخ سازمان ملل کم نظیر است.

ولی ظاهرا این آخرین ژست سیاسی مستقل فرانسه بود که توسط ˈشارل دوگلˈ ترسیم شده بود.

با روی کار آمدن دولت ˈنیکلا سارکوزیˈ از احزاب راستگرا در فرانسه ، پاریس مشی مستقل خود را به کناری نهاد و در مسیر لندن و واشنگتن گام برداشت.

سارکوزی در مسیر جدید تا به آنجا پیش رفت که برخلاف روش گذشته فرانسه ، نیروهای نظامی این کشور را به میادین جنگی خارجی اعزام کرد.

فرانسه اولین کشوری بود که در لیبی به مداخله نظامی پرداخت . در حالی که طراحی و مدیریت حمله نیروهای ناتو به لیبی با آمریکا بود ولی این نیروهای فرانسوی بودند که محوریت جنگ در لیبی را برعهده داشتند.

با سپری شدن دوره ریاست جمهوری نیکلا سارکوزی و روی کار آمدن فرانسوا اولاند که از جناح چپگرا در فرانسه بود شاید این امید و انتظار بوجود آمد که فرانسه به مشی مستقل خود در سیاست خارجی بازگردد ولی چنین نشد. در حالی که مدت اندکی از ریاست جمهوری اولاند نگذشته بود ، نیروهای نظامی فرانسه وارد کشور مالی شدند و خاک آن را درنوردیدند.

واقعیت آن است که فرانسه از مدتها پیش در عرصه داخلی با مشکلات فزاینده اقتصادی مواجه شده و در صحنه بین المللی نیز نقش جدی برعهده ندارد.

براین اساس به نظر می رسد فرانسه برای حل مشکلات اقتصادی خود و نیز داشتن حضوری پررنگ تر در عرصه بین المللی ، نقشی متفاوت و البته پیرو واشنگتن برای در نظر گرفته است.

پاریس امیدوار است که با مخالفتهایی نظیر آنچه که در ژنو روی داد بتواند دلارهای نفتی برخی کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی را به فرانسه سرازیر کند و همچنین با دریافت کمکهای مالی محورهای طرفدار رژیم صهیونیستی به وضعیت اقتصادی خود سروسامان دهد.

همچنین به نظر می رسد پاریس با همراهی وهماهنگی با واشنگتن تلاش می کند سهم ونقش بیشتری در اسیا و آفریقا برای خود بدست آورد.

فرانسه به عنوان یک قدرت استعماری در چند سده پیش جای پای متعددی در آسیا و آفریقا داشت و منابع مالی فراوانی از این طریق به پاریس سرازیر می شد. فرانسه با ظهور آمریکا در عرصه بین المللی این موقعیت را بتدریج از دست داد ولی اکنون به نظر می رسد که پاریس در تلاش برای سهم خواهی در آسیا و آفریقا است و دستیابی به آن را فقط در هماهنگی با واشنگتن می بیند.

از سوی دیگر به نظر می رسد فرانسوا اولاند تلاش می کند همچون سلف خود ناپلئون بناپارت برای کنترل نابسامانی های داخلی، افکار عمومی فرانسه را به خارج از مرزها سوق دهد. لشکرکشی فرانسه به کشورهای لیبی ، مالی و یا مخالفت غیرمنتظره با برخی توافقات سیاسی در این چارچوب قابل ارزیابی است.

بااین وجود نباید فراموش کرد که نه فرانسوا اولاند ، ناپلئون بناپارت است و نه فرانسه کنونی ظرفیت و

وزن سیاسی و اقتصادی گذشته را دارد. افکار عمومی جهان آگاه تر از آن است که بتوان با چنین اقداماتی به راحتی حقوق بین الملل را نادیده گرفت.

از : محمدرضا عرفانیان